سرگرمی

آذری...

‎"چشم" به آذری ميشه                                     "گوز"
.
.
.
.
.
.
.
.
.


گوزگوز دو ابرو
گوزم کف پات
گوز نداره زندگيم رو ببينه
گوز تو گوز شديم
گوز کردن زندگي طرفو
بپا گوز نخوري
گوز انداز طبيعت
قدمت رو گوزم
گوزم به راهته تا بيايي
+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 2:54  توسط وفا  | 

خب که چی????!?

 آقا ما لوس، شما ملوس

آقا ما مترسک، شما عروسک

آقا ما کویرِ لوت، شما جنگلِ بلوط

آقا ما کپک، شما آخرِ نمک

آقا ما پنیر، شما شجاع و دلیر

آقا ما غضنفر، شما قلندر

آقا ما شمبلیله، شما پدرزنِ گالیله

آقا ما پشت کوهی، شما دکتر هلاکوئی

آقا ما آفتابه، شما ماهیتابه

خـــــــــــــــــــب که چـــــــــــــــــــــی؟؟؟!!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 2:16  توسط وفا  | 

من دیگه خسته شدم

دستهایم بی حس و نگاهم نگران
می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس
این قلم ؛ این کاغذ ؛ اینهمه مورد خوب
راستش می دانی طاقت کاغذ من طاق شده . . .
پیکر نازک تنها قلمم ؛ زیر آوار غم و درد دگر خرد شده
می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس . . .
می توانی تو از این دنیای وحشی بنویس
من دگر خسته شدم . . .
راست گفتند می شود زیبا دید؛ می شود آبی ماند
اما ... تو بگو...... گل پرپر شده زیباییست؟؟؟!!! رنگ مرگ ِ عشق آبیست؟
می توانی تو بیا؛ این قلم ؛ این کاغذ
بنشین گوشه دنجی و از این شب بنویس
بنویس از کمر بید شکسته ؛ و یک پنجره ساکت و بسته
هر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش . . .
صحنه ئ پیچش یک پیچک زشت
جراتش را داری که ببینی قلمت می شکند؟
کاغذت می سوزد؟
من دگر خسته شدم . می توانی تو بیا
این قلم؛ این کاغذ ؛ اینهمه مورد خوب
من دگر خسته ام از این تب و تاب .

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 1:14  توسط وفا  | 

ما همیشه با همیم




کاش میشد زندگی همیشه با هم بودن بود
در کنار هم ، با هم ، میساختیم رویای شیرینی که همیشه در سر داشتیم
تو میگفتی از آرزوهایت ، من مینشستم به پای حرفهایت
حس همیشگی من ، همان احساس قلبی تو است
لحظه های ناب من در اعماق قلب مهربان تو است
ساده تر مینویسم ، ساده تر حرف دلم را به تو میگویم تا لحظه هایمان نیز صاف و ساده بگذرد
بیش از هر چیز بودنت مرا آرام میکند، وقتی نگاهم میکنی چشمهایت مرا خوشحال میکند
کاش میشد زندگی همیشه اینگونه بود، نه درد دوری ، نه بی قراری و انتظار
هر زمان نیستی در کنارم، به شنیدن صدایت نیز قانعم، اگر روزی نشنوم صدای گرمت را،احساس بودنت در قلبم همیشه می تابد
می تابد و لحظه هایم را گرم میکند، گاهی دستانم هوس موهای نرمت را میکند
تا تو را نوازش کنم ، تا از قلبت خواهش کنم ، که همیشه با من بماند
بماند و بخواند آواز همیشه ماندن را
کاش میشد زندگی همیشه با هم بودن بود
کاش میشد در کنار هم ، با هم ،به سادگی میگذشتیم از پلهای انتظار…
من و تو با هم یکی شده ایم ، من و تو دو عاشقی شده ایم که به زندگی خواهیم گفت همیشه با همیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 1:11  توسط وفا  | 

احساس عشق

برایت از احساسم مینویسم، بخوان
برایت از عشق میگویم ،همیشه با من بمان
من که برایت مانده ام ، تو نیز همیشه برایم بمان
من که خیلی بی وفایی دیده ام ، تو دیگر بی وفا نباش
حس کن مرا ، ببین که چه احساس عاشقانه ای به تو دارم
من که جز تو کسی را ندارم ، من که جز تو کسی را دوست ندارم
تو را از جنس خودم میدانم ، بدان که همیشه با تو وفادار میمانم
ارزش تو را بالاتر از عشق میدانم ، من که همیشه از دلتنگی تو گریانم
برایت از احساسم مینویسم ، با احساستر از همیشه بخوان
برایت از عشق سخن میگویم ، عاشقانه تر از گذشته گوش کن
ببین حال مرا ، این قلب مجنون مرا ، ببین که من در روزهای تنهایی اینگونه نبودم ،
آنگاه که تو را دیدم بیمار شدم ، از درد عشق شکسته شدم
حالا دوای این دردهایم تویی ، همدم و همزبان دل تنهایم تویی
بگو از عشق برایم ، میخواهم بشنوم صدای مهربانت را ،
بگو از عشق برایم ، میخواهم آرام کنی دل پر از گناهم را
این همان نواست ، این همان صدای آشناست
همان صدایی که با آن به اوج عشق میرسم.
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 1:8  توسط وفا  | 

سرنوشت

این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت !


این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق !


به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 1:6  توسط وفا  | 

وصيت نامه ي مرحوم دكتر علي شريعتي

امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر و شخصیت های مدرج ، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم......... عازم سفرم و به حکم شرع ،در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز ، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است ، چه خواهد بود؟ جز اینکه همه قرض هایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بی دریغی « تماما » واگذار می کنم به همسرم که از حقوقم ( اگر پس از فوت قطع نکردند ) و حقوق اش و فروش کتابهایم و نوشته هایم و آنچه دارم و ندارم ، بپردازد....... من می دانستم که به جای کار در فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ اگر آرایش می خواندم یا بانکداری و یا گاوداری ، امروز وصیتنامه ام به جای یک انشای ادبی ، شده بود صورتی مبسوط از سهام و املاک و منازل و و مغازه ها و شرکت ها و دم و دستگاهها که تکلیفش را باید معلوم می کردم و مثل حال « به جای اقلام » الفاظ ردیف نمی کردم...... فرزندم ! تو می توانی « هر گونه بودن » را که بخواهی باشی ،
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 0:58  توسط وفا  | 

حرف های سر بسته ی یک زن و مرد ایرانی !


"نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش"

پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: "قیمتت چنده خوشگله؟"

سواره از کنارت گذشتم، گفتی: "برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 3:39  توسط وفا  | 

زن از دیدگاه دکتر علی شریعتی

زن عشق می کارد و کینه درو می کند ...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 3:3  توسط وفا  | 

راننده تاکسی و آقای مسن

تاکسی نشسته بودم،دو تا آقای مسن هم عقب نشسته بودن.
نزدیک پیاده شدنشون یکی به اون... یکی گفت:
به خدا اگه بزارم دست تو جیبت بکنی! من حساب میکنم...
... بعد از راننده پرسید : ببخشید چقدر شد؟
راننده: هزار تومن !
... ... یهو یارو برگشت به راننده گفت: آدمــــــی ؟؟!!! راننده گفت : جـــان ؟
مرد : گفتم آدمی یا نه؟ راننده گفت : حرف دهنتو بفهم درست صحبت کن!
یارو دوباره گفت: نه.. آدمی؟؟!
راننده هم با عصبانیت ترمز کرد برگشت عقب گفت : نــــــــه ... فقط تو آدمی!
یارو گفت : یعنی چی؟ من میگم آدمی هزار تومن؛یا دوتاییمون باهم هزار تومن!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 2:51  توسط وفا  | 

مطالب قدیمی‌تر